آبان ۰۹، ۱۳۸۷

اجراي حکم تبعيد يکي ديگر از هواداران آيت الله بروجردي

مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
صبح روز گذشته مورخه 8 آبان 1387مهندس مجيد الستي از زندان اوين به دادگاه ويژه روحانيت منتقل گشت و در ساعت 4 عصر به زندان شهر زنجان بنا بر حکم صادره تبعيد گرديد، نامبرده طي 2 سال اخير بيش از يك سال در بندهاي 209 و 240 و بندهاي عمومي زندان اوين تحت بازداشت قرار داشته است و طي ماه هاي اول بازداشت انواع شكنجه هاي روحي و جسمي را متحمل گشته است.
همچنين ايشان که داراي مدرک کارشناسي ارشد از دانشگاه صنعتي شريف است، مانند ديگر متهمين اين پرونده از مشاغل دولتي و بيمه درماني محروم گشته است.
در هفته گذشته نيز مسعود سماواتيان، عليرضا منتظرصاحب و حبيب قوتي، به زندان شهرهاي خرم آباد و كرمانشاه و همدان تبعيد شدند. لازم به ذكر است كه آقايان مهرداد سوري، محمدرضا صادقي ، حسن هريسچيان، علي اربابي و كامبيز حسيني، كماكان در زندان اوين تحت بازداشت قرار دارند.
انتقاد پیشوای دینی و ظلم ستیز، آیت الله بروجردی
از خانم شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل


خانم دکتر شیرین عبادی
با عرض احترام به آفریدگار مهربان و بنده نواز و درود بر آزادیخواهان و حق طلبان و عدالت گستران و تعظیم بر میهن عزیز و مظلوم و تکریم بر ملت محروم و تحت ستم ایران .
اکنون که در حساس ترین مقطع زمانی و تاریخی کشور به سر می بریم و تقویم انسانی و ایمانی و اعتباری و اعتقادی معاصر، لحظات خطیری را نشان می دهد و فریاد آزادیخواهی مردم مقهور استبداد دینی هر وجدانی را به خود می خواند و هر فطرت سالمی را به استمداد می گیرد، هر گونه اختلاف فکری و دوگانگی های سلیقه ای از جانب هر مصلحی، گناه نابخشودنی و اسفناک می باشد.
آنکه در قبال حقوق خداداده بشر احساس وظیفه می کند نباید در آینه نفس بنگرد تا به خطوط فکری خاص و جناح بندی های ویژه ای مبتلا گردد. شما که مفتخر به دریافت جوایز و نشان ها و مدالهای جهانی شده اید تکلیفی صد چندان دارید که باید پژواک اعتراضات ملی و فرهنگی و مذهبی اهالی این مملکت باشید. توقع جامعه هوشیاران و آگاهان این مرز و بوم از شما همدردی با روح و جسم و قلم و بیان اصلاحگرایان و ستم ستیزان این آب و خاک مقدس است. حال که با بدست آوردن اهرمهای مصونیت از سازمانهای متصل به سازمان ملل متحد قادر به تأمین امنیت و حفاظت عاشقان بندی ایران زمین هستید هرگونه تعلل و تردید، قابل توجیه و اعتذار نمی باشد.
امروز بروجردی یک تن نیست، یک فرد نیست، یک شخص نیست، او نماد مقاومت در برابر دیکتاتوری دینی است. من که یک روحانی با سابقه 35 ساله در خدمات عمومی و عاطفی و روانی و احساسی و مذهبی به عامه مردم هستم، خود بزرگترین آمار و ارقام را در آزار اسلام سیاسی و اذیت دین حکومتی دریافت کرده ام و هزینه های سنگینی را در برخورد با مدعیان مذهبی پرداخت نموده ام که قتل پدر و مادرم و انهدام خانواده ام و فروپاشی جوانی و سلامتم گوشه ای از محصولات استبداد مذهبی حاکم می باشد.
هرگونه مساعدت به من، حرمت دهی به قانون آزادی و مخالفت با حصر اعتقادی و منازعه با تفتیش عقاید و مقابله با سانسور مطبوعات است که خواسته من به عنوان یک پیشوای مستقل مذهبی، رهایی تفکرات از قیود انحصار طلبانه است و آزادی مطلق قلم و بیان و جراید از تمامی قیچی های زر و زور و تزویر می باشد.
بنابراین انتظار دارم تا با طرح شکایتم به عنوان یک مدعی العموم جامعه، که وکیل ده ها میلیون ایرانی در مخالفت با خودکامگی های مذهبی هستم در بالاترین دادگاه حقوق بشر جهان، این امر را مورد رسیدگی و تعقیب هرچه زودترقرار دهید.
با تشکر سید حسین کاظمینی بروجردی از زندان اوین – اكتبر 2008

آبان ۰۷، ۱۳۸۷

بيانيه کميته ی بين المللی نجات پاسارگاد
به مناسبت 29 اکتبر، روز کورش بزرگ

کميته ی بين المللی نجات پاسارگاد امسال نيز، همچون سال های گذشته، همگان را برای بزرگداشت کورش بزرگ، مبتکر حقوق بشر، در روز 29 اکتبر، فرا می خواند.
اين روز از آنجا برای ما اهميت دارد که که کورش بزرگ، در آن، اولين سخنان خود را درباره ی آزادی مذاهب، آزادی محل زندگی، الغای برده داری، و برقراری صلح و آشتی بيان داشته است، سخنانی که در نوروز همان سال بر
استوانه ای گلين نشست، و از گذرگاه هزازه ها و قرون گذشت تا اکنون، به عنوان اثری نادر و قابل تحسين زينت بخش موزه ی بريتانيا شود و چنان فرازی از تاريخ تمدن بشری را نمايان سازد که سازمان ملل متحد نيز يک نسخه از آن را، همچنان به عنوان « اولين منشور حقوق بشر جهانی »، در ميان دو در ورودی تالارهایی به تماشا بگذارد که در آنها سياست مداران جهان به شور و گفتگو درباره ی اوضاع صلح و جنگ جهانی می پردازند. و اين محل از آن رو انتخاب شده تا نمايندگانی که وارد تالارها می شوند همواره به ياد آورند که در بيش از دو هزار و پانصد سال قبل، در دورانی که جهان در هراس جنگ و خشونت و بردگی و بيگاری و تبعيض های مذهبی می سوخت، رهبر سياسی يکی از سرزمين های آزاد و مقتدر جهان سخن از آزادی و آشتی بين ملت ها و نژادها و مذاهب گفته و، در واقع، بازگوينده ی فرهنگ درخشان و خردگرايي بوده است که مردمان سرزمين اش به آن باور داشته و او را در گهواره ای چنين شکوهمند و انسانی پروريده اند.

آبان ۰۵، ۱۳۸۷


وصيتنامه اي به تاريخ معاصر

آيت الله سيد حسين کاظميني بروجردي
وصيتنامه اي به وکلا و نمايندگانم در ايران و جهان
به نام آفريدگار مهربان و بنده نواز
سلام بر مصلحان و عدالتخواهان و آزادانديشان
درود مرا از داخل ديوار هاي بلند و مرگبار زندان اوين بپذيريد. از اين که محاکمه ام در پشت درهاي بسته و بدون حضور هيات منصفه و دور از داشتن وکيل مستقل و مخفي از خبرنگاران تاريخ نگار و مستند از پرونده سازي در بند امنيتي و مخوف 209 صورت گرفت و نتوانستم از مواضعم دفاع کنم و گوشي در ابلاغ انديشه ام نيافتم، لذا سطوري را برايتان مي نگارم و اسرار تقويم جاري را توسط شما خانم ها و آقايان به اوراق ماندگار قرن کنوني مي سپارم . سي سال است که براي فکر آزاد و فرهنگ رها شده از قيود خودکامگي، تلاش مي کنم و به خاطر مقاومت در برابر مذهب دولتي و دين حکومتي و اسلام سياسي، به اشد مجازات هاي غير انساني محکوم گشته ام . بنا بر مدارک وزارت اطلاعات، چهارده سال است که همواره در تحت تعقيب و پرونده سازي و ايذاء رواني و آزار خانوادگي و فشار هاي جسماني عناصر زورگو و بي منطق سلطه گر بوده ام و در هر مقطعي از اين ايام، ضربه اي را از حافظان آيين استبدادي دريافت کرده ام . پدرم را که از مناديان اسلام سنتي بود و نيم قرن در پايتخت با زبان و قلم و امامتش، مردم خداجو را رهنمون بود، در مسلخ شهادت توديع نمودم و مادرم را که در حمله نيرو هاي مسلح به منزل مسکوني ام مورد صدمات ميکروبي و شيميايي قرار گرفته بود و با آثار ناجوانمردانه آن و با احتضار طولاني و رقت بار، چشم از جهان فرو بست، به آستان آزادگي و حريت هديه نمودم و جواني ام را که در خدمت به استقلال اعتقادي ملت به پيري مبدل نمودم و نواميسم را که در زير پاي اشرار مدعي ديانت نهادم و خانواده ام را که به قساوت تمام به تهاجم قلدران باجگير ديدم و همگي را تاوان وابستگي و دلبستگي به مثلث مقدس خدا و مردم و ميهن يافتم .
اينجانب تفتيش عقائد را مغاير با حکم خدا در کلام " لا اکراه في الدين" مي دانم و خفقان را معارض با شعار ديني "يريد الله بکم اليسر" مي بينم و تحميل قوانين طاقت فرسا را نافي قانون ربوبي در منظر "و لا يريد بکم العسر" مي دانم و ديکتاتوري را خلاف گزينه "و لا يکلّف الله نفسا الا وسعها" مي بينم و سرکوب اعتقادي را محارب بيان الهي " لا نفرّق بين احد من رسله" مي دانم و داشتن زندان را خلاف سيره حيدر کرار مي بينم و صلح نامه امام مجتبي را متضاد با هر نوع جنگ طلبي مي دانم و تسليم شدن اميرالمومنين به حکميّت را عين جمهوريت مي دانم و بازگشت مرتضي علي را از نيمه جنگ صفين، حرمت دهي به راي اکثريت مي دانم و اجتناب ائمه شيعه را از تشکيلات حکومتي، دليل بر وجوب دوري روحانيون از تحرکات سياسي مي دانم و اجماع علماي تشيع را در برائت از مواضع سياسي، دليل بر تخريب ديانت در تماس با سياست مي دانم و بيلان کار سياسي و اقتصادي و اعتباري و اعتقادي اسلام دولتي را عامل بدبيني عامه به معنويات و الهيات مي دانم و نقض آشکار و علني و همه جانبه حقوق بشر را در ايران نتيجه شعار " ديانت ما عين سياست ماست" مي دانم و شکنجه خود و خانواده ام و پيروان آزادي اديان را محصول استبداد ديني مي دانم و لذا توجه ناظران حقوق بشر را به وضعيت اسفناک و دلخراش خود و خانواده ام و همه راهيان مذاهب ناوابسته به حکومت جلب مي نمايم . علت حملات وحشيانه نيرو هاي امنيتي و اطلاعاتي و نظامي به خانه محقرم، حضور عظيم مخالفين اسلام سياسي در جلسات کم نظير اين خادم ملت و عاشق خدا بود و به اين جهت از سازمان ملل متحد مي خواهم تا به هر طريق از حکومت ايران بخواهد تا آزادي مطلق اديان و استقلال بي چون و چراي مذاهب را اجرا کند و توسط شوراي امنيت آن نهاد جهاني، هر گونه فشار و رعب و حصر و زندان و کشتار و مصادره را به خاطر منازعه با اسلام سياسي محکوم گرداند و خواهان يک رفراندوم اساسي و دور از حصار هاي دولتي در نظرخواهي از عموم ملت ايران درباره آزادي انديشه و بيان و قلم و مذهب گردد و مرا به عنوان يک مدعي العموم جامعه که خواستار پرستش آزاد و دور از تنگ نظري ها هستم، مصونيت و امنيت و حفاظت دهد تا بتوانم به خواسته ايماني و اعتباري و اعتقادي و انساني مردم شريف و اصيل و نجيب و مظلوم ايران پاسخ دهم و پيروان تمامي فرق توحيدي را در تقرب به پروردگار و تعشق به ربوبي، مساعدت نمايم .
در خاتمه به تمامي عزيزاني که در داخل و خارج، امر وکالت و نيابت مرا به عهده گرفته اند، عرض مي کنم که شرايط ناهنجار و نارواي من و خانواده ام و همه بندياني که به جرم اعراض از اسلام سياسي و نفرت از مذهب دولتي و روگرداني از دين حکومتي در زندان هاي قرون وسطايي معذب مي باشند را به گوش هموطنان دلسوز و نگران برسانيد و از تمام مراکز حقوقي و مجامع قانوني و رسمي و معتبر جهان، مطالبه حقوق ما را بکنيد و از رهبران ديني تمام اديان و مذاهب و ملل بخواهيد تا در رهايي آيين خدا پرستي از هر نوع شائبه و آلايش و اراده سياسي بکوشند و با اين روحاني تحت ستم همسويي کنند و از حکومت ايران، بازگشايي زنجير ستم از دست و پاي خداجويان ميهن گرا را طلب نمايند.
با سپاس
سيد حسين کاظميني بروجردي
زندان- تهران- ايران

آبان ۰۳، ۱۳۸۷

Text ColourText ColourText Colourدكتر عليرضا نوري زاده از واقعيتها مي گويد
Text Colour
اشتباه اپوزیسیون از ابتدا در این بود که نه تلاشی برای برقراری ارتباط با روحانیتText Colour شیعه غیردولتی کرد و نه کوشید به آقایان اطمینان دهد در صورت تغییر رژیم و برپائی نظامی مردمسالار و سکولار، حرمت Text Colourدین و جایگاه آنها رعایت خواهد شد در حالی که بقای این رژیم هم از شأن آنها می‌کاهد و هم به دین لطمه‌های بسیار وارد میText Colour‌کندText Colour. میلیونها ایرانی از رژیم بیزارند و آرزو می‌کنند روزی را ببینند که وطنشان و دینشان از چنگ مشتی دین فروش بی‌خدای فاسد و جائر نجات پیدا کند اما خیلی از آنها با مشاهده عملکرد ما و شنیدن و خواندن گفتارها و نوشته‌هایمان از این مسأله نگرانند که اگر روزی رژیم برافتد کسانی که امروز باورهای آنها را با بی‌پرواترین واژگان تحقیر و مسخره می‌کنند، با دینداران چه خواهند کرد. برای آنکه دین دولتی و دولت دینی نداشته باشیم ضروری است روحانیونی را که مثل سید کاظمینی بروجردی فریاد می‌زنند «ما دین سیاسی نمی‌خواهیم، ما می‌خواهیم مثل اجدادمان آلوده حکومت و سیاست نباشیم، جای ما در مسجد و عبادتگاه است نه در کاخ حکومتی» نه فقط حمایت کنیم بلکه صدایشان را تا می توانیم انعکاس دهیم.
متن كامل مطلب ««« لطفا كليك كنيد

بي خبري از سرنوشت سه تن از زندانيان تبعيدي
****
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
بر اساس آخرين گزارشات دريافتي پس از آنکه سه نفر از هواداران آيت الله بروجردي به نامهاي مسعود سماواتيان، حبيب قوتي و عليرضا منتظرصاحب در ساعت 3 عصر روز سه شنبه مورخ 30/7/87 براي اجراي حکم "تبعيد در زندان" به بيرون از دادگاه ويژه روحانيت منتقل شدند، تاکنون اين افراد هيچ گونه تماسي با خانواده هاي خود برقرار نکرده اند. خانواده هاي اين افراد اعلام کردند اگر تا روز يکشنبه آينده، خبر موثقي از سرنوشت عزيزان خود کسب نکنند، ضمن اطلاع رساني در اين باب ، در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران، تجمع خواهند کرد.
بنا بر گزارشات دريافتي ، عليرضا منتظر صاحب به زندان کرمانشاه منتقل گرديده است اما همچنان از وضعيت دو زنداني ديگر اطلاعي در دست نيست. همچنين گزارش گرديده است عليرضا منتظر صاحب به علت اعتراض به شرايط بسيار بد موجود در زندان، دست به اعتصاب غذا زده است. ولي در اين رابطه اطلاع بيشتري در دست نيست. احتمال ميرود با توجه به اينکه قرار است هفته آتي هيئتي خارجي اقدام به بازديد از زندان اوين نمايند اين جابجائي ها جهت پيشگيري از هرگونه اعتراض و اطلاع رساني زندانيان صورت گيرد .

مهر ۳۰، ۱۳۸۷


اجراي حکم تبعيد سه تن از هواداران آيت الله بروجردي

مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
صبح امروز سه شنبه سي ام مهرماه سه تن از متهمين پرونده آيت الله بروجردي به نامهاي مسعود سماواتيان، عليرضا منتظر صاحب، حبيب قوتي، بطور ناگهاني و بدون اطلاع قبلي از زندان اوين به دادگاه ويژه روحانيت برده شدند اين احضار، جهت اجراي حکم " زندان در تبعيد " صورت گرفته است.
به نقل از خانواده هاي اين افراد، در ساعت 2 بعد از ظهر ، هر سه نفر توسط مامورين به اسم انتقال به فرودگاه از دادگاه ويژه به بيرون برده شدند اما تاکنون اطلاعي از سرنوشت آنان در دست نيست.
اين افراد در مدت حبس خود دچار عوارض مختلف جسمي و روحي گرديده و مکررا درخواست مرخصي کرده بودند، اما امروز در کمال تعجب با اجراي حکم تبعيد مواجه شدند که اين موضوع موجي از ناراحتي و اضطراب براي خانواده هاي آنها ايجاد کرده است.

مهر ۲۸، ۱۳۸۷


نامه سرگشاده آيت الله بروجردي به رهبر حکومت ايران

*با نام آفريدگار مهربان و نوازشگر و با سلام بر ملت عزيز و نجيب و شريف و عرض ادب به آب و خاک مقدس و ميهن مظلوم .
اينجانب، بندي زير شکنجه که از خانداني برجسته و تحت اشارات کتب رجالي و انساب مي باشم و بيش از سي سال از بهترين ايام عمرم را صرف اعتلاي فکر توحيدي و فرهنگ معنوي و رواج اخلاق الهي و ترويج ادبيات ديني نمودم، به جرم ناباوري مذهب دولتي و نرفتن به بازار اسلام سياسي و نپذيرفتن دين حکومتي دو سال و نيم است که در بندهاي مختلف اوين به انواع زجرهاي رواني و فشارهاي جسماني و اخلال عصبي و اثقال عاطفي، مبتلا هستم که در خلال اين مدت، بارها با نامه به وسيله اشخاص مرتبط با شما، حقايق را اظهار کردم که هر بار مزيد بر اذيت عمّال عذاب گرديد، اينک که به خاطر وفور دردهايم در آستانه مرگ قرار گرفته ام مي خواهم تا با نگارش سطوري، تاريخ معاصر جهان را به اسراري چند مزين نمايم چراکه تقويم جاري کاملا اين مدعي العموم آزادي اعتقادي و استقلال فکري را مي شناسد و کلامش را به عنوان اسناد انکارناپذير ثبت مي نمايد.
امروز عامه مردم ايران، اسلام سياسي را آزموده اند و بيلان کار آن را در عمر انقلاب فعلي مشاهده کرده اند وعده هاي مهم و مؤثر در برانگيختن جامعه را سي سال قبل، از بنيانگذار حکومت فعلي شنيدند و محصول آن پيش بيني هاي بزرگ را با تمام وجود يافتند، الان اين رعيت ايراني خواستار رفع سانسور عقيدتي و دفع تفتيش مذهبي و برطرف شدن فشار و محدوديت در انتخاب راه زندگي است.
اکثريت ملت مي گويند اگر با راي عامه اهالي کشور، تغيير نظام شاهنشاهي صورت گرفت هم اکنون نيز همان اکثريت قاطع، خواهان برچيده شدن خفقان و زور و استبداد و سرکوب است، اگر ميزان هيأت حاکمه فعلي آراي مردم مي باشد، بايد رفراندوم در فضاي آزاد و غير مرعوب و بدون گزينه هاي حکومتي باشد و چون مسئولين امور بنا به اسناد و مدارک موجود مجرم هستند و به کرّات به ايران و اسلام و ملت خيانت کرده اند و آثار آن در کشتارها و ويراني ها و زندان ها و گورستان ها و تبعيدها مشخص و معلوم مي باشد، لهذا بايد رأي گيري زير نظر مستقيم ديده بانها و ناظرين سازمان ملل متحّد انجام پذيرد . وقتي که صندوق رأي از فيلتر شوراي نگهبان که نگهبان تاج و تخت ولايت فقيه است و وزارت کشور که تسبيح دست روحانيون درباري است، مي گذرد چگونه ايده و آرزوي هفتاد ميليون نفوس ايراني تحقق مي يابد؟ آنگاه که کروبي که از عوامل پنهاني دستگاه حکومتي است، اقرار مي کند که با چند ساعت خفتن او، دگرگوني اساسي در نتايج آرا ايجاد مي شود، چه طور مي شود رأي گيري ها را مردمي و سالم و دست نخورده تلقي کرد؟ صاحب اين حکومت سي سال قبل گفت که اگر مشروعيت محمد رضا شاه به رأي مجلس مؤسسان به پدرش رضاخان بوده، به پسرش چه مربوط است و آن موقع مردم آن طور مي خواستند و حالا نمي خواهند، من هم همان منطق ايشان را تکرار مي کنم که اگر سي سال قبل ملت ايران با وجود فريب بزرگي که خورد و خيال نمود که زيربناي اين رژيم، استقلال و آزادي و جمهوريت و خداجويي است که به تدريج خلاف بيّن و عيني و عملي و علني آن رويت شد، ميل به چنين سيستم سياسي پيدا
کردند، اکنون هيچ گونه تمايلي به ادامه آن ندارند و پشتوانه اين حرف من يک راهپيمايي مسالمت آميز سراسري است؛ چنانچه بيش از راهپيمايي بيست و دوم بهمن شما، جمعيت به خيابانها بيايد، بايد تسليم خواست ملت شويد و لااقل به حريّت جامعه و آزادي انديشه و استقلال ديدگاه ها و رهاسازي آئين پرستش از قيود و مداخله ها تن دهيد. چگونه چکهاي عجيب و غريب آقايتان در بهشت زهرا را تاريخ گويا و پويا و جوياي ايران زمين، فراموش کند که مدينه فاضله اي را نشان داد و بهشت زيبائي را ترسيم نمود که نتيجه اش فقر و فلاکت و درد و رنج و بيماري و ذلت و فروپاشي خانواده ها و رواج اعتياد و ورشکستگي اقتصادي و بي اعتباري ديني بود. امروز پروردگار رعيت پرور و مردم نواز در جايگاه اتهام قرار گرفته است، زيرا که هر جنايتي را به اسم ديانت مي کنند. پدرم که از اکابر علماي پايتخت بود، به جرم عدم پذيرش تز مصيبت بار ديانت ما همان سياست ماست، ناجوانمردانه کشته شد و قبرش را ويران کردند و مادرم را که عروس يک مرجع و همسر يک مجتهد و مادر سادات بود، با زجر تمام به قتل رساندند و نوه شش ماهه مرا در بند امنيتي دويست ونه مي آزردند تا من به همکاري با جرج بوش اعتراف نمايم!!
گناه نابخشودني اين روحاني آزاديخواه و مخالف مذهب دولتي، مردمي بودن او بود و بس. قبل از حمله به منزلم در آخرين جلسه دعا و توسلم که سراسر بود ازعشق به يزدان پاک و تطهيردر کوثر ماورايي، با دست خالي و بدون حمايت جرايد و در بايکوت کامل و جامع رسانه هاي جمعي در بزرگترين استاديوم سرپوشيده کشور دهها هزار نفر را گرد آوردم تا آرامشي به دلهاي گرفتاران باشد و عقده گشايي از قلبهاي رنجور و اين پايگاه بي نظير اجتماعي و قدرت مانور اعتباري موجب خشم وزارت اطلاعات گرديد و با همدستي بيدادگاه ويژه اش در يک حمله سراسري با قشون تا دندان مسلح به خانه مسکوني من، يورشي ناعادلانه بر پير و جوان و زن و مرد و بزرگ و کوچک حاضر در کوچه و اطراف منزلم نمودند که صدها زخمي به دنبال داشت و فيلم هايش در آرشيو مجامع حقوقي و مراکز بشر دوستانه جهان موجود است و در اين لشکرکشي که براي سرکوب مردمي که خواهان گرايش هاي مذهبي بدون دخالت حکومت بودند از گازهاي ميکروبي و شيميايي استفاده کردند و بسياري را مبتلا به سرطان هاي مغزي و ريوي و کبدي و سينه و معده نمودند که در هر ماه شاهد مرگ اسفناک تعدادي از حاضرين آن فاجعه مي باشيم . فعلا در زندان اوين به نام شما و به خاطر بقاي ولايت مطلقه فقيه انواع صدمات بر من و سياسيون و مذهبيون ناوابسته به حکومت عملي مي گردد که از اين گرفتار زنجير ديکتاتوري، اسکلتي باقي مانده است . روزي که بعد از سي سال زنداني لبناني را از زندانهاي اسرائيل آزاد مي کردند، در تلويزيون دولتي موجود در زندان ديديم که چگونه با توانمندي و حال و روز نيکو و عافيت جسم و امنيت روح رها شد، ولي عکسهاي قبل از زندان مرا ببينيد و کالبدي که در اين دو سال و نيم از زندانتان باقيمانده را مشاهده و مقايسه نمائيد!
اينک از شما که در رأس اين حکومت هستيد مي پرسم آيا سي سال قبل ملت ايران بي دين بودند و باني اين نظام آنها را مؤمن کرد؟ آيا مردم اين مملکت فقير بودند و انقلاب کنوني آنها را ثروتمند کرد؟ آيا بگير و ببندهاي امروز شما به اندازه سي سال قبل است؟ آيا تعداد زندانها با ديروز ايران يکسان است؟
آقايتان در بدو ورود به گورستان پايتخت در برابر خبرنگاران جهان گفت شاه شهرها را خراب کرد و گورستانها را آباد نمود، آيا محصول سي ساله شما غير از اين است؟ آيا قتل عام عمومي در شروع اين حکومت و در هشت سال جنگ در مرزها و داخل شهرها و محو احزاب و انهدام رقبا و امحاي معترضين، آماري برابر با قتل هاي دوهزاروپانصد سال شاهنشاهي را حکايت نمي کنند؟ شما به اين مردم چه داده ايد که به آن افتخار مي کنيد؟ سوغات انقلاب، بي انگيزگي جوانان است و بيکاري و قطع آب و برق و گاز و گراني کمرشکن و تاراج منابع طبيعي و هرج و مرج اعتقادي و حراج ميراث ملي و بسياري ارقام که موجود است.
با تکريم مجدد به آزاديخواهان
سيّد حسين کاظميني بروجردي

مهر ۲۱، ۱۳۸۷

بازداشت يکي ديگر از هواداران آيت الله بروجردي
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
کامبيز حسيني 28 ساله و از متهمان پرونده آيت الله بروجردي در مهرماه 1385 بازداشت و مدت 6 ماه در بندهاي 209 و زندان اوين به سر برده و با قيد وثيقه تا زمان صدور و اجراي حکم آزاد گرديده بود ، نامبرده صبح روز جاري ( 21 مهرماه 87 ) به دادسراي ويژه روحانيت احضار و پس از مراجعه جهت اجراي حکم 2 سال زندان خود بازداشت و به زندان اوين منتقل گرديد .
علاوه بر آقاي حسيني هشت متهم ديگر پرونده مذکور نيز در طي ماههاي گذشته بازداشت و روانه زندان اوين گرديده اند ، احکام افراد مذکور از پنج سال توام با تبعيد تا دو سال زندان متفاوت است.
شايان ذکر است تمامي افراد مذکور در زمان بازداشت خود مورد بدرفتاري قرار گرفته و روزهاي بسياري را در سلولهاي انفرادي و در شرايط غير انساني سپري نموده اند. اين افراد از دادرسي عادلانه برخوردار نبوده اند.

مهر ۱۶، ۱۳۸۷


روزشمار سرگذشت آيت الله سيد حسين کاظميني بروجردي در يکسال گذشته
به مناسبت فرارسيدن دومين سالگرد دستگيري ايشان و هوادارانشان

مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
سيد حسين کاظميني بروجردي، روحاني دگرانديش مخالف نظام ولايت فقيه است که مخالف دخالت دين در سياست و طرفدار جدايي دين از دولت و بازگشت به اصل دين سنتي بوده و خواسته خود را نيز به طور علني و آشکار بيان نموده است.
برخورد دستگاه امنيتي با نامبرده و هوادارن وي پس از پروسه اي پر حاشيه در طي چند سال اخير، نهايتاً در تاريخ 15 مهر سال 1385 به محاصره منزل مسکوني وي در شهر تهران به قصد دستگيري وي انجاميد.
اين محاصره با حضور هواداران آيت الله بروجردي جهت ممانعت و صيانت از رهبر مذهبي خود به درگيري گسترده اي بين نيروهاي امنيتي و انتظامي و هواداران آيت الله انجاميد. سرانجام نيمه شب يکشنبه 16 مهرماه سال 85 نيروهاي امنيتي موفق به بازداشت آقاي بروجردي و بيش از 700 هوادار وي گرديدند.نيروهاي نظامي و شبه نظامي در زمان بازداشت و پس از آن اقدام به ضرب و شتم بازداشت شدگان نمودند که منجر به وارد آمدن صدمات جسمي و آسيبهاي جدي به بازداشت شدگان گرديد .
دادگاه ويژه روحانيت که مسئول حقوقي رسيدگي به پرونده مذکور بود با صدور قرار ضمانت براي بازداشت شدگان موجبات آزادي موقت صدها بازداشت شده که تعداد زيادي از آنان را بانوان تشکيل ميدادند گرديد. اما افراد منتقل شده به بند 209 منجمله خود آيت الله بروجردي مورد بدرفتاري و شکنجه قرار گرفتند و بازداشت شدگان با طي ماهها بازداشت به جز خود آقاي بروجردي با قيد ضمانت موقتا آزاد گرديدند. هر چند تعدادي از بازداشت شدگان بعلت صدمات وارده پس از آزادي مدتي را در مراکز درماني و پزشکي به سر بردند.
آيت الله بروجردي هم اکنون بيش از دوسال است که تنها به جرم داشتن عقيده و بيان ، عليرغم داشتن شرايط به شدت وخيم جسمي در زندان اوين به سر مي برند ، در جهت جلب توجه و تنوير افکار عمومي نسبت به وضعيت حقوقي و جسمي اين زنداني عقيدتي و به مناسبت دومين سالگرد يورش و بازداشت ايشان و صدها هوادار آقاي بروجردي برآن شديم ، روزشمار وقايع و اتفاقات يک ساله اخير در مورد ايشان را منتشر نمائيم :
17/7/86 صدور بيانيه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران در سالگرد بازداشت آيت الله کاظميني بروجردي پس از گذشت يک سال از بازداشت ايشان که بخشي از آن به شرح زير است :
"وي همچنان در زندان اوين نگهداري مي شود و فشار ها و شکنجه ها بر او و يارانش همچنان ادامه دارد. آقاي کاظميني بروجردي در مدت يک سال گذشته توسط مامورين وزارت اطلاعات شکنجه شده و با زور و جبر در مقابل دوربين هاي تلويزيوني بر عليه خود و يارانش و اعتقاداتش سخن گفته است.
وي هم اکنون در زندان اوين از بيماري هاي بسياري رنج مي برد که بر اثر شکنجه گريبان گير ايشان شده است، اما مامورين وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب از آزادي و يا درمان وي در بيمارستان جلوگيري مي کنند.
تنها جرم ايشان اين است که تعريف ديگري از دين اسلام ارائه داده است و خواهان پايان خشونت بر عليه خود و يارانش شده است. پرونده سازي هاي مامورين وزارت اطلاعات عليه يارانش و ايجاد درگيري فيزيکي در منزل وي که موجب مقابله ياران ايشان شده است از جمله پرونده هايي است که وي را همچنان در بند نگه داشته است .با توجه به ماده 18 اعلاميه جهاني حقوق بشر مبني بر اين که :
هر کس حق دارد که از آزادي فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود و اين حق متضمن آزادي تغيير مذهب يا عقيده و همچنين متضمن آزادي اظهار عقيده و نيز شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است. هر کس مي تواند از اين حقوق به طور خصوصي و يا به طور عمومي برخوردار باشد.
و با تکيه بر اصل 32 و 33 معاهده بين المللي در مورد حداقل رفتار با زندانيان که در آن بر ممنوعيت استفاده از سلول انفرادي و کاربرد شکنجه به منظور کسب اعتراف تاکيد شده است.
فعالان حقوق بشر در ايران نسبت به نگهداري اين روحاني معترض در زندان اوين ابراز نگراني مي کند و خواهان محاکمه عادلانه وي در دادگاه صالح بر اساس موازين حقوق بشري مي باشد و به همين جهت از سازمان هاي حقوق بشري مي خواهند که نسبت به رهايي وي از وضعيت کنوني از هيچ کوشش فروگذار ننمايند.
18/8/86 آيت الله بروجردي به دليل بيماري هاي جسمي که در زندان بدان مبتلا شده است طي روز گذشته به بيمارستان مدرس تهران انتقال يافت ، وي پس از انجام عکس برداري و معاينات پزشکي به زندان اوين منتقل شد.فعالان حقوق بشر در ايران نسبت به سلامت جسمي ايشان اعلام نگراني کردند و خواهان آزادي بي قيد و شرط وي جهت رسيدگي پزشکي در بيمارستان شدند.
6/9/86 بازداشت 5 نفر از ياران آيت الله بروجردي، افراد دستگير شده عبارتند از:
نرگس غفارزاده، مريم عظيمي، محمدرضا صادقي، محمد مهمان نواز، فاطمه عبدالله وند.
در نيمه شب گذشته افراد امنيتي به خانه هاي اين افراد حمله کرده و ايشان را ربودند و به بازداشتگاه 209 که در حوزه زندان اوين قرار دارد و متشکل از سلول هاي انفرادي مي باشد،انتقال دادند.همزمان با دستگيري اين پنج نفر آيت الله بروجردي نيز به بند 209 زندان اوين منتقل شد و افراد بازداشت شده به همراه آقاي بروجردي به دليل فشار هاي وارده و بازداشت بي دليل ايشان دست به اعتصاب غذا زدند. بر اساس شنيده ها بعد از چند روز ايشان به حالت اغما به بيمارستان زندان انتقال داده شدند و گفته شد كه شرايط ايشان رضايت بخش نمي باشد. 1 نفر از ياران ايشان بعد از 6 روز حبس و اعتصاب غذا به دليل بيماريهاي مزمن آزاد شده اما 4 تن ديگر هنوز در شرايط نامشخصي به سر مي بردند.
16/9/86 قتل مشکوک يکي از هواداران آيت الله بروجردي به نام سيد حسين حسيني نقوي، وي که قبلا به خاطر طرفداري از آيت الله توسط نيروهاي لباس شخصي محلي ، بارها مورد تهديد و ضرب وشتم قرار گرفته بود، بدست عوامل ناشناس با ضربات چاقو به قتل رسيد.

مهر ۱۳، ۱۳۸۷


متن اعلامیّه رهبر مذهبي زندانی ایران
به مناسبت سالگرد تهاجم به پیروان مذهب غیر سیاسی

به نام خداوند مهربان و رعیّت نواز و سلام بر میهن گداخته در استبداد و درود بر ملت مظلوم و مغضوب دیکتاتور ایران
سومین سالی است که در اوین، شاهد کشتار ستمدیدگان و محرومان، تحت عنوان اخلالگران و زورگیران و جاسوسان و خرابکاران و مواد فروشان و مدعیان دروغین هستم .
در طول اقامتم در بندهای مختلف زندان، به عمق جنایت سازی و فاجعه آفرینی اسلام سیاسی، واقف شدم و از نزدیک، ناظر شکنجه های قرون وسطایی اسلام خواهان مکار و جلاد می باشم.
از اینکه جوانیم را در نبرد تمام عیار با شریعتمداران کلاهبردار و خائن به خدا هزینه کردم، پشیمان نمی باشم و بسی مایه مباهاتم می باشد که در راه افشای ماهیت دین دولتی و مذهب حکومتی، پدر و مادرم را فدا کردم و سلامت بدنم را هدیه نمودم و خانواده ام را به قربانگاه تاریخ بردم و عزیزانم را به دست قصابان دین شعار سپردم.
وقتی که در بند مخوف دویست و نه اطلاعات، با چشم بسته و دست به زنجیر آویخته و پا در پابند ارتجاع تکیده، ضجه ي نوه یک ساله ام را می شنیدم . به اشکهایم می گفتم: به رودخانه تقویم ایران معاصر بپیوندید تا صفحات فردای آن، رنگین کمانی از استقامت آزادگان عصر گردد و نسلهای آتی، عطر رهایی از چنگال خودکامگی حکام چپاولگر را بهتر استشمام کنند.
روزی که در میدان انقلاب، قشون رئیس پلیس وقت تهران، مورد یورش طرفداران مذهب سنّتی قرار گرفت و فریاد آزادیخواهی فکر و فرهنگ متمایز از کتابت رژیم حکام، فضا را بر اربابان زر و زور و تزویر تنگ کرد، دانستم که کشور شیران، دیگر متحمل سانسور اعتقادی و فشارهای تبلیغاتی ملاهای دین فروش دنیا طلب نمی گردد. و نیمه شبی که سپاه تا دندان مسلح ولایت فقیه، به اجتماع ناراضیان از اسلام خون ریز و ترورگرا و خفقان خواه، که در اطراف منزلم، از زن و مرد و پیر و جوان و کوچک و بزرگ، حلقه زده بودند، حمله نمودند فهمیدم که انقراض سی سال دروغگویی و حقه بازی رژیم ستمدینی حاکم بر ایران، فرا رسیده و زمان قیام عمومی ملت شریف و نجیب و وطن پرست، ظاهر شده.
فلذا به دنیای بشریت اعلام می کنم که به نام پروردگار همه مذاهب و ادیان و به خاطر عشق به میهن گرفتار درندگان انسان نما و تکیه بر توانمندی ذاتی و همگانی هموطنان، مصمّم به پاک سازی میهن سرافراز از لوث وجود اهریمنان روحانی مسلک، زبان اعتراض و ایراد و اعراض را به غاصبان آب و خاک مقدس ایران، گشوده ام و با خونم، وضوی عروج گرفته ام و جانم را در کف اخلاص نهاده ام تا ریشه تز پلید دیانت ما عین سیاست ماست را برکَنم و آزادی اعتقادی و استقلال فکری و رهایی دینی را به مردم خوبمان، عرضه دارم.
پس به اقتضای این آهنگ عظیم ملی و مردمی از تمام مجامع حقوقی جهان و مراکز قانونی دنیا و مسئولین طرفدار حقوق بشر و آزادی اندیشه، می خواهم تا با تمام قوا از این پیام آور صلح و عدالت و آزادی، دفاع کنند و پیک رهایی بخش مرا به شورای امنیت سازمان ملل متحد برسانند و طی قطعنامه ای، نقض دائمی و آشکار حقوق بشر را در امور دینی و اعتقادی و فکری، محکوم کنند و مرا به عنوان ناظر سازمان ملل متحد در امور دینی و مذهبی و فرهنگی و سفیر آن در کشورهای منطقه، منصوب کنند تا با أخذ مصونیت و امنیت بین المللی، بتوانم از آرمان خداپرستی به میل و اراده عامه، حراست نمایم و معنویات و مقدّسات طوایف و خلایق و ملل را از هرگونه محدودیت و ممنوعیتی، حفظ کنم.
در ادامه عرایضم، از روحانیون همه ادیان و مذاهب می خواهم تا اینجانب را که خواهان دوری هر نوع اندیشه و فکری از گزند تفتیش عقاید حکومتی می باشم، یاری کنند و به هر شکلی، پژواک دادخواهی من به محاکم ذیربط باشند و ایضاً از پاپ اعظم، خواستار حمایت جدی و همیشگی از مواضع حق طلبانه ام می باشم و انتظار دارم که از دولتها و ملتهای مسیحی جهان، خواهان امداد من گردد و همچنین، از علمای جامعه الأزهر و دارالفتوای مکه و دیگر مراکز صدور حکم مسلمین، می خواهم تا با کمک به این روحانی اسیر و دربند، به رفع اتهام و ابهام از دامن اسلام حقیقی، برخیزند و نیز از ر‍‍ؤسای جمهور روسیه و چین که پناهگاه حکومت ایران هستند، می خواهم تا با فشار بر رژیم تهران آزادی مطلق و بی چون و چرای مرا بخواهند و اعضای جنبش غیر متعهد را به وظایف انسانی در قبال این ظلمهای دولت ایران، خاطرنشان می نمایم.
سیّد حسین کاظمینی بروجردی
تهران ـ زندان اوين ـ اكتبر 2008
نامه سرگشاده به رئيس قوه قضائيه ي جمهوري اسلامي ايران

آقاي هاشمي شاهرودي
با سلام و عرض ارادت به خادمين ملّت و مخلصين خداوند و سرسپردگان به آستان ميهن. علت آن كه اين دردنامه را به صورت جمعي و عمومي فرستادم آنست كه سه سال قبل، وقتي كه براي شكايت از ويژه روحانيت، به منزل شما در قم آمدم، پاسخ داديد كه در موضوعي كه وزارت اطلاعات دخالت كرده، وارد نمي شوم. پس دانستم كه كه كارآئي مرد شماره دوّم حكومت از وزير اطلاعات، كمتر است! لذا خواستم تا عريضه ام را به تاريخ معاصر بنويسم تا در اوراق تقويم حاضر، اخبار و اسرار دين سياسي، ثبت گردد.
آقاي هاشمي؛ بيش از دو سال است كه در زنداني به سر مي برم كه زيرمجموعه شماست و بارها ژست مدافعين حقوق بشر را در روزنامه ي شما ديده ام ! به راستي كه رُل آزاديخواهي را نيكو بازي مي كنيد اما امروز، عصر بيداري ملتهاست و اين گونه حناها در جهان مترّقّي و دنياي تكنولوژي رسانه اي، رنگي ندارد. آنچه كه در سرمقاله هاي روزنامه ي حمايت، در درشت ترين تيتر آمده كه اقرارنامه مقام طراز اوّل قوّه قضائيه است، زندان را محلّ عذاب و مقرّ بي رحمي و مركز انسان ستيزي و عامل فروپاشي خانواده ها و خرابي جامعه معرفي مي كند.
آقاي هاشمي؛ در مدت اقامتم در اوين، شخصاً شاهد بي عدالتي ها و نقض آشكار و علني و همه جانبه حقوق بشر بوده ام و با احساس و اعصاب و احوال و اخلاقم ، زشتي ها و پليدي ها و پيسي هاي اينجا را كه بنديِ بيچاره به تدريج به آنها مبتلا مي گردد را يافته ام. در بندهاي امنيتي كه شكنجه غوغا مي كند و در بندهاي عمومي، انكار خدا و استحالۀ انساني و تغيير هويت آدمي و جنون و خُلق و خوي حيواني در خشم و اميال نفساني، محصول تصوّري است كه بنيانگزار انقلاب از آن به دانشگاه ، ياد مي كرد.
آقاي هاشمي ؛ در اثر آزار و اذيّت كه بيش از دو سال است بر اين فرزند رسول الله كه گناهش، مرثيه خواني آباء كرام و داغ كردن تنورعشق به اجداد عظامش بود وارد شده ، به پيري زودرس رسيده ام و اكثر اعضای بدنم فرسوده و خراب گرديده و بيمارستان اوين، بسان مترسكي است كه جلوي تبليغات طرفداران حقوق بشر را بگيرد و اسناد كافي در تائيد اين كلام را دارم . گرچه طرف حساب من، ويژه روحانيت است و به طوري كه بارها از آنها شنيده شده، زورشان به شما هم مي رسد و لذا انتظاري از نظارت شما ندارم ؛ اما، زنداني، تحويل قوه قضائيه است كه تغذيه اش، بيماري زا و بهداشت آن اسفناك و برخورد نگهبانانش تأثربار و محيط موجود، غير قابل تحمل است. به كوچكترين اعتراضي، حملات گارد حفاظتي، مسجون بدبخت را روانه انفرادي و قطع ارتباط با خانواده اش مي كند و در برخي موارد همراه با زدن و كوبيدن و شكستن و له كردن است.
آقاي هاشمي؛ بزودي متن شكاياتم را به عنوان يك مدعي العموم كه خواهان جدائي ديانت از سياست است و اكثريت قاطع ملت ايران را به همراه دارم از حكومت جمهوري اسلامي ايران به محاكم حقوقي سازمان ملل متحد مي دهم تا دنيا به ميراث اسلام سياسي كه كارنامه اش در اين سي سال گذشته، قابل احصاء ‌مي باشد پي ببرد و طي قطعنامه اي در شوراي امنيت سازمان ملل، حمايت جدي از دين سنّتي و مذهب آباء و اجدادي مردم ايران به عمل آيد. بارها موقعيت نامساعد روحي جسمي خود را به رهبري نظام، اطلاع داده ام ولي بر قساوتهاي مسئولين ويژه و زندان افزوده شده. اكنون خواسته هايم را از شما به عنوان سرپرست قانوني قوه قضائيه كشور، مطرح مي نمايم گرچه مي دانم كه آب درهاون كوفتن است.
اولاً تقاضاي تجديد دادرسي را با حضور خبرنگاران بدون مرز و حقوقدانان سازمان ملل متحد دارم زيرا به استناد ‌ياران انقلاب و نزديكان حكومت، مثل موسوي خوئيني ها و عبدالله نوري، دادسرا و دادگاه ويژه روحانيت، فاقد وجاهت قانوني و دور از اصالت شرعي است.
دوم؛ خواستار بستري شدن در يك بيمارستان خصوصي به خرج شما و با نظارت نمايندگان سازمان ملل متحد مي باشم. اما مخارجش، چون تمامي مايملكم را سران ويژه، ربوده اند و اما زير نظر سازمان ملل، به علت آن كه سران ويژه، بارها وعده كشتن مرا داده اند.
سوم اين كه، به همراه من صدها تن، زن و مرد و بزرگ و كوچك، مصدوم و مجروح و محبوس شدند كه به شكايات اينها رسيدگي كنيد و از بين اين افراد برخي به خاطر شدت تهاجمات مأمورين، كشته شده اند از جمله، مادر پيرم كه اجازه تشييع و ترحيم هم ندادند. اميدوارم كه عملتان با شعارهايتان، تطبيق نمايد.
سيّد حسين كاظميني بروجردي
زندان اوين تهران ـ اكتبر 2008

بيانيه ياران و هواداران پيشواي ديني زنداني، آيت الله سيد حسين کاظميني بروجردي
در اعتراض به دومين سالگرد بازداشت، سركوب و شکنجه ايشان و هوادارانش

او چون ستاره اي در آسمان شب زده استبداد ديني، درخشيد. ستاره اي که درخشش آن، چشمان ده ها ميليون انسان خسته از سلطه ي دين سياسي را روشن ساخت و نور اميد را در دل آنان زنده کرد.
دو سال پيش در 16 مهرماه 1385، همزمان با ايام جشن باستاني مهرگان، بار ديگر ضحاک ماردوش با ياري اهريمن افسونگر، بند گسست و چنگال خونين و پليد خود را به نام مذهب بيرون آورد تا انتقامي سخت از فرزندان کاوه آهنگر بگيرد. سالهاست که اهريمن پليد حکومت ستم ديني، در ايران زمين از حربه دين و مذهب براي نابودي مليّت و بدنام کردن خدا و ارزش هاي اخلاقي اين مرز و بوم بهره مي برد.
زندگي اين ايراني آزاديخواه در طي ساليان گذشته همواره در تلاطم بود. سي سال مبارزه و تلاش، چهارده سال رنج، تهديد، فشار و بازداشت، دو سال زندان با تحمل شکنجه هاي روحي و جسمي، ابتلا به انواع بيماري هاي مختلف، كشته شدن پدر و مادر و تني چند از ياران، ترور شخصيت، مصادره كليه اموال، سرگرداني و آزار و اذيت خانواده و ياران و ديگر جنايات اين رژيم اهريمني، اين مبارز نستوه را به چالش طلبيده است.
اين رنج ها و مصائب صرفاً به خاطر اعتقاد به انديشه جدايي دين از سياست و پافشاري بر مواضع خويش براي دفاع از آزادي، آزادگي و حقوق انساني مي باشد. اين رهبر ديني دو سال است که در زندان به سر مي برد، ليکن با شجاعت و صلابتي كم نظير از داخل زندان بدون هيچ گونه سازش با حکومت، همچنان برمواضع خود پافشاري مي کند و دست از مبارزه بر نمي دارد؛ به طوري که مقامات قضايي حکومت و بانيان حصر خود را به تنگ آورده است.
او از داخل سلول تنگ و تاريک خود نداي آزادي سر مي دهد و از همگان ياري مي طلبد تا بتواند صداي ميليون ها انسان زنداني در زندان بزرگ اين سرزمين خسته از سلطه نعلين ( آخونديسم ) را به گوش جهانيان برساند.
رخدادهاي اين دو سال گذشته نشان داد که با وجود تهديد، نيرنگ، دروغ پراکني و سانسورشديدي که اين رژيم براي بايکوت و تحريف اخبار مربوط به ايشان و يارانش به کار برده است، باز هم مردم جهان بيدار و آگاه هستند و وجدان هاي بيدار و قلب هاي حقيقت جو به ماهيت اصلي اين مدعيان دروغين مذهب پي برده اند و با نشان دادن همدلي و همراهي و گاه با ابراز نظرات در محافل عمومي و مجامع بين المللي، خواستار رسيدگي سريع به اين پرونده گرديده اند.
اينک در آستانه دومين سالگرد فاجعه حمله نيروهاي مسلح امنيتي و گارد ويژه سرکوب حکومت استبداد ديني به منزل آيت الله سيد حسين کاظميني بروجردي و دستگيري ايشان و يارانشان، خاطرنشان مي کنيم که آنها زندانياني صرفا اعتقادي هستند و دستگيري، شکنجه، تحمل صدها روز حبس انفرادي و ادامه بازداشت و محاکمه غيرعلني ايشان بدون داشتن وکيل آزاد در يک دادگاه فرمايشي و اطلاق اتهامات ناروا به آنان بدون هيچ سند و مدرکي و در نهايت برنامه سازي و استفاده يک طرفه از رسانه هاي دولتي از جمله صدا و سيما و روزنامه هاي وابسته به رژيم جهت ترور شخصيت و هتک حرمت اين روحاني سرشناس بدون اين که مجالي براي دفاع از خود و عقايدش داشته باشد، مغاير با بندهاي تصریح شده در اعلاميه جهاني حقوق بشر و حتي قانون اساسي کشور مي باشد.
بر همين اساس از تمامي سازمان ها و مجامع حقوقي بين المللي، مدافعان و فعالان حقوق بشر و وجدان هاي بيدار و انسان هاي آزاده در سراسر جهان استمداد مي طلبيم که ضمن توجه بيشتر به اين مسائل، ایشان را در اقامه دعوي علیه رژیم ایران در يک دادگاه بين المللي بي طرف ياري رسانند و با تلاش خود جهت اعطاي مصونيت جاني و حقوقي براي فعاليت هاي صلح طلبانه و غير سياسي آيت الله بروجردي، از پايمال شدن حقوق بشر در ايران جلوگيري نمايند. اين مطالبات، صرفا خواسته يک زنداني نيست، بلكه مطالبات يک مدعي العموم است که از سوي ده ها ميليون انسان مخالف دین سیاسی سخن مي گويد.
در پايان خواستار آزادي سريع ايشان و مداواي جراحات و بيماري هاي حاصل از دو سال زندان و شکنجه و اعاده حيثيت ايشان از سوي مقامات قضايي و حكومتي هستيم و آزادي ياران در بند ايشان و رفع تهديد و فشار برهوادارانشان را خواهانيم.
ما همچنان برخواسته هاي ايشان از جمله جدايي دين از سياست، آزادي انديشه، بيان و قلم، برگزاري رفراندومي آزاد در سطح کشور جهت نفي حکومت مذهبي، لغو قوانين و مجازات هاي غير انساني از جمله اعدام و سنگسار و شلاق، و رفع تبعيض هاي قومي، مذهبي و جنسيتي ، پافشاري مي کنيم.

به اميد برقراري عدالت
ياران و هواداران آيت الله سيد حسين کاظميني بروجردي در ايران و اروپا
مهرماه 1387 شمسي- اکتبر 2008 ميلادي

مهر ۱۰، ۱۳۸۷


پرسشی صریح در محکمه وجدان

شما كه در مراسم نماز عيد فطر شركت مى‏كنيد؛ آيا روزهاى ماه مبارك را در اصلاح نفْس گذرانده‏ايد؟ آيا شبهايش را در بازسازى تفكّرات توحيدى سپرى نموده‏ايد؟ آيا اعضاى بدن را در بيمارستان رمضان معالجه نموده‏ايد؟ آيا ديدگاهتان در مسائل معنوى، كامل شده؟ آيا فلسفه امساك را آموخته‏ايد؟ آيا حكمت افطار را دريافته‏ايد؟ آيا وجدان خويش را تقويت كرده‏ايد؟ آيا از ماه ولادت پسر و شهادت پدر، در شناخت عمومى وارثان اَسماءُ الْحُسنى‏ بهره گرفته‏ايد؟ آيا صبر را كه يكى از نامهاى اين ماه بود ايّوبى كرده‏ايد؟ آيا ايثار را علوى كرده‏ايد؟ آيا در برخورد با موارد مالى از خديجه الگوگيرى نموده‏ايد؟ آيا در شبهاى قدر، به احياء وجودتان انديشيده‏ايد؟ آيا از قطرات خون على در محراب رمضان در وصل به معبود، نيرو گرفته‏ايد؟
منبع : بام آزادی

« به اميد اين كه پاسخها مثبت باشد »